بهار... - تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 3:31
بچه که بودیم بهار، بهارتر بود، انگار... تابستان، پائیز و زمستان هم...بهار اتفاقی درونی بود بیشتر... ربطی به تقویم نداشت... اما حالا!!!...وقتی ندانی کجای این زمین ایستاده ای... و در کدامین نصف النهار، روزگار می گذرانی...وقتی از فرطِ ............، مدار صفر درجه را هم رد کرده باشی...دیگر بهار، برایت به...
غروب جمعه... - تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 3:31
دلتنگ که باشی برای کسی، چه فرقی میکند جمعه باشد یا روز دیگری …غروب باشد یا وقت دیگری،دلتنگی دیگر …!
امروز... - تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 3:31
امسال مقارن شدن تولد حضرت فاطمه معصومه(ع) کمی درد همزمانی حادثه پرواز 655 تهران- دوبی را کم کرد واقعا...از سال 1367 تا حالا...****************چه خوب که یک اتفاق خیلی خوب تو همین روز بیفته که بشوره ببره هر چی خبر بد بوده تا حالا...
رود... یا... دریا... - تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 3:31
تو برایِ من چیزی هستی شبیه دریا...بر من چیره میشوی،مجذوبم میکنی،شیفتهام میکنی،حتی در عین حال... ترس در دلم مینشانی،از بیحدیات واهمه دارم...#فرانتس_کافکا
تکرار ... - تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 3:31
دلم تنگ است و غمگینم از این ابیات تکراری...
#مولانا - تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 3:31
نه دامیست،نه زنجیر... همه بسته چراییم؟...
29 بهمن جشن اسفندگان... - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:52
چند وقتی هست که می خواستم در مورد موضوعی که باعث ناراحتیم شده مطلب بنویسم...امروز که جشن اسپندگان یا سپندارمذگان هست تصمیم گرفتم با وجود فرصت اندک فکرم را متمرکز کنم و موضوع را کامل و جامع بنویسم.امرو
مادر بودن.... - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 12:52
یادم می آید اولین بار که روز مادر، مادرم را سورپرایز کردم، کلاس چهارم بودم... (وِی از کودکی سورپرایز کردن را دوست داشت)از یک ماه قبلش در تکاپوی خرید یک هدیه مناسب بودم. همراه برادرم از مدرسه به خانه
من چه می دانستم... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 5:40
من گمان می کردم... دوستی همچون سروی سرسبز چهارفصلش همه آراستگی ست... من چه می دانستم... هیبت باد زمستانی هست... #حمید مصدق *********** #از تهران تمام ابری... آسمانِ بغض آلود...
کبوتر... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 5:40
یک ربع بود که زنگشون خورده بود و من جلوی در مدرسه ایستاده بودم و به معنای واقعی کلمه چشمم به در خشک شده بود... همه ی دوستانش از جلوم رد شده بودند و هر کدومشون به سبک خودشون با من سلام و علیک کردند...
اول تو به یاد آیی... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 5:40
خوره افتاده به جانم هر صبح، که دلم زودتر از یاد تو بیدار شود... **************** #باران... چه پایانی دلنشین تر از باران... برای امروزم ...
بر باد رفته... (نرفته!) - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 5:40
چه غمگینانه باختیم...******************#بعداً می نوسیم...پ.ن: ببخشید که نشد بنویسم... شاید یک روز نظرم رو در مورد فوتبال ایران نوشتم هرچند نه چندان کارشناسانه...
تحریم... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 5:40
تحریم پشتِ تحریم...نمی دونم تا کی میشه دوام آورد...**************************#تحریم حتی با اطلاع قبلی تحملش سخته، انگار غمِ عالم به دلِ آدم میشینه...#الان یه جورایی با ایران حسِ همدردی دارم عمیق...
باران که می بارد... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 5:40
باران که می بارددل من ،هزار راه نرفته را با توقدم می زندخیس میشودزیر چتری که نیست انکار می کند دستهای خالیم باور بودنت را سرد میشوم حرمت باران را می شکنمچترم را باز می کنم #نورا_نوری*********************#چترم را باز نمی کنم...#از تهران بارانی
فصل نرگس شیراز... - تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 21:33
استشمام عطر و رایحه معجزه می کند در یادآوری خاطرات... هر سال، اولین بار که عطر نرگس و را می بویم، ذهنم پرواز می کند به سال های خیلی دور... #چه کوتاه است فصل گل نرگس... و چه ماندگار! یاد خاطراتی که بجا می گذارد...
زیر باران... - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:41
باران ,... رسوایی چشمانم است و شمعدانی ها شاهد دوست داشتنم ... همچنان باید ببارم در گوشه ی دنج دلم... انتظار را شعر را و دلتنگی را... #لیلا_ادبی
طقییر... - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:41
این روزها غشاء خارجی دنیای اطراف من با سرعت نور درحال تغییر است... گویی مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده اند تا چیزی از گذشته ی نه چندان دور باقی نماند... این روند در حال گسترش هست و سرعت آن من را
دریا... - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:41
حالا که فکر می کنم می بینم ... دوری از دریا , مرا درگیر باران کرده است... (از وقتی که از دریا , دور افتادم، بیشتر درگیر بارانم...) ********************* #شب های بارانی تهران... #وقتی پست وبلاگت تو ذهنت
می خواهی دلتنگت نباشم... - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:41
می خواهی , دلتنگت , نباشم ,انگار که ب خواهی ,،شیروانیهایِ "رشت" خیس نباشند.انگار که بخواهیزمستانهایِ "الموت" سردانگار که بخواهیپاییزهای روستای چنار "کاشان" زرد. دنیا اما کاری به خواستنِ هیچکس ندارد.من هم
پیاده روی... - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 6:41
پائیزنگاری... این روزها که عملا" صبح ها برنامه ی ویژه ای ندارم و به رسم عادت سحرخیزی ... به بهانه ی پیاده , روی صبحگاهی، همراه میشوم با آقای همسر بخشی از مسیر را تا هم ایشان را بدرقه کنم به محل کار هم ا

برچسب‌های محبوب

كشتي كاغذي